وسترن خشن سم پکینپا با امتیاز ۹۱٪ راتن تومیتوز، یواشکی تعریف این ژانر رو برای همیشه عوض کرد

شاید هیچ دهه‌ای تو سینما انقدر که دهه ۶۰ برای وسترن‌ها کار کرد، برای یه ژانر خاص کار نکرده باشه. با اینکه یه عالمه وسترن درخشان تو دوران کلاسیک هالیوود ساخته شده، ولی فقط چندتاشون می‌تونن با وسترن‌های بزرگی که تو دهه ۶۰ اومدن، رقابت کنن. تازه، وسترن‌های دهه‌های ۷۰، ۸۰ و ۹۰ هم یه روند چشمگیر از واقع‌گرایی خشنی که از دهه ۶۰ شروع شده بود رو ادامه دادن، حتی با اینکه دهه ۸۰ یه دوره مرده برای این ژانر بود. تو دوره‌های مختلف سینما، همیشه فیلمسازای فوق‌العاده تأثیرگذاری بودن. تا به امروز، سخته که تأثیر سم پکینپا رو روی این رسانه و روی ژانر وسترن با فیلم‌هاش انکار کرد. با اینکه اون خیلی از کارهاش رو اواخر دهه ۶۰ و دهه ۷۰ انجام داد، ولی اول از همه یه نویسنده بود.

به عنوان یه نویسنده، سم پکینپا خیلی برای ژانر وسترن کار کرد، چون حتی قبل از اینکه «کد هیز» (قوانین سانسور هالیوود) کنار گذاشته بشه، اون یه سبک و صدای منحصر به فرد برای تعریف کردن داستان‌های واقعی داشت. بالاخره، اون به «سم خونین» معروف شد، چون از فرصت‌های جدید تو دوران هالیوود جدید استفاده کرد. نمایش‌های خشونت‌آمیز اون از زندگی، برای زمان اکران هر کدوم از فیلم‌هاش، پیشگامانه بود و از اون موقع تا حالا کلی فیلمساز بودن که راه اون رو دنبال کردن. از بین همه فیلم‌هایی که ساخت، بیشتریا قبول دارن که وسترن تجدیدنظرطلبانه سال ۱۹۶۹ اون، یعنی «این گروه خشن» (The Wild Bunch)، شاهکارشه و تا به امروز، این حرف هنوزم درسته.

«این گروه خشن» یه وسترن موج نوی خشنه که تماشاچی‌ها رو به چالش می‌کشه
«این گروه خشن» با یه تیم بازیگری خیلی خاص که شامل ویلیام هولدن، رابرت رایان، ارنست بورگناین، ادموند اوبراین و وارن اوتس میشه، شبیه هیچ وسترن آمریکایی دیگه‌ای که تو دهه ۶۰ اومد، نیست. مشخصه که «آمریکایی» کلمه کلیدی اینجاست. تو کل دنیا، سینما داشت از ژانر وسترن استفاده خیلی خوبی می‌کرد، چون داستان‌ها به شکل‌های واقعی‌تر و ملموس‌تری تعریف میشدن.

تو هالیوود، همین جور چیزا داشت اتفاق میفتاد. سم پکینپا با نوشتن فیلم‌هایی مثل «سربازان یک‌چشم» و کارگردانی فیلم‌هایی مثل «بر دشت مرتفع بتاز» برای خودش اسم و رسمی به هم زده بود. اون قرار بود مهم‌ترین فیلمش رو تو سال ۱۹۶۹ بسازه، وقتی که یه تیم غیرمنتظره از ستاره‌ها رو جمع کرد تا یه تصویر ضروری از غرب آمریکا رو به زندگی بیاره. عناصر مختلفی تو «این گروه خشن» هست که اون رو از بقیه وسترن‌ها متفاوت می‌کنه، ولی نمایش‌های خشن و خشونت‌آمیزش قطعاً برای تماشاچی‌های اواخر دهه ۶۰ تحریک‌آمیز بود.

تماشاچی‌های آمریکایی تا قبل از اون چیزی شبیه «این گروه خشن» ندیده بودن و این خیلی به تغییر قوانین تو هالیوود ربط داشت. چیزی که اون رو انقدر چالش‌برانگیز می‌کرد، روشی بود که صادقانه وضعیت انسان رو تو شخصیت‌هایی که تو غرب وحشی وجود داشتن، بررسی می‌کرد.

این برای تماشاچی‌ها تکان‌دهنده بود و اون‌ها رو مجبور می‌کرد که به زشتی اون دوران به یه شکل دیگه‌ای فکر کنن. برخلاف وسترن‌های کلاسیک هالیوود، «این گروه خشن» فوق‌العاده ملموس و به طرز خشونت‌آمیزی واقع‌گرایانه‌ست، ولی تم‌هاش هم این جنبه‌ها رو به شدت تقویت می‌کردن. فکر کردن به اینکه چی به شخصیت‌هایی مثل پایک با بازی هولدن یا تورنتون با بازی رایان انگیزه میداد، عمق زیادی به درک کلی از غرب آمریکا اضافه می‌کرد. با اینکه به اندازه بقیه فیلم‌های ضد-وسترن پیشگامانه نبود، «این گروه خشن» جزئیات این رو نشون میده که برای شخصیت‌های غرب وحشی وقتی با پایان دوران بی‌قانونی که هویتشون رو ساخته بود روبرو میشدن، چه حسی داشت.

این فیلم که تو سال ۱۹۱۳ اتفاق میفته، اوایل قرن بیستم زمانی بود که غرب وحشی شروع به محو شدن کرد و شکل‌های جدیدی از ثبات تو یه آمریکای مدرن که به سرعت در حال تحول بود، شروع به شکل گرفتن کرد. مدرنیزاسیون یه تم کلیدیه، مخصوصاً وقتی این ضدقهرمانای اسب‌سوار با تکنولوژی‌های پیشرفته مثل ماشین‌ها روبرو میشن. تماشاچی‌ها فهمیدن که این برای شخصیت‌های غرب وحشی غم‌انگیز بود، چون اون‌ها برای وفق دادن خودشون با ساختارهای اجتماعی جدید تلاش می‌کردن و به گذشته چسبیده بودن.

پایک و گروهش ناامیدانه دارن سعی می‌کنن یه کار آخر رو انجام بدن تا بتونن با کسری از اون ثروتی که فعالیت‌های بی‌قانونشون تو طول سال‌ها براشون جمع کرده بود، به جلو حرکت کنن. حتی تورنتون با بازی رابرت رایان هم دلتنگ گذشته‌ست و با نقش جدیدش تو داستان دست و پنجه نرم می‌کونه. حتی با وجود تم‌های چالش‌برانگیز جدید برای وسترن، نمیشه انکار کرد که پکینپا هنوزم جنبه‌های مختلفی از اون دوره رو ستایش می‌کونه.

«این گروه خشن» تعریف ژانر وسترن رو برای همیشه عوض کرد
خیلی طول کشید تا آمریکا به اون نوع واقع‌گرایی خشنی که تو سینمای اروپا دیده میشد، برسه. این چیزی بود که باعث ظهور شاهکارهای وسترن اسپاگتی مثل «خوب، بد، زشت»، «جنگو» و «روزی روزگاری در غرب» شد. وقتی کد هیز کنار گذاشته شد، فیلمسازای آمریکایی تونستن شروع به ساختن فیلم‌های خشنی مثل وسترن‌های ایتالیایی بکنن و فیلم سال ۱۹۶۹ پکینپا اولین فیلمی بود که از این فرصت استفاده کرد. پکینپا که حس و حالش به اون وسترن‌های اسپاگتی نزدیک‌تر بود، اولین وسترن اسپاگتی آمریکایی رو با «این گروه خشن» ساخت، یکی از پیشگامانه‌ترین وسترن‌های تجدیدنظرطلبانه‌ای که به پیش بردن کل این ژانر کمک کرد.

«این گروه خشن» که حس و حالش به فیلم‌هایی مثل «روزی روزگاری در غرب» و «سکوت بزرگ» نزدیک‌تره، یه وسترن مدرن خونین و هیجان‌انگیزه که تم‌های جذاب، موقعیت‌های چالش‌برانگیز و دینامیک شخصیت‌های احساسی رو به تصویر می‌کشه. تو هسته‌ش، فیلم بیشتر به خاطر روابط متناقضی که تو طول داستان شکل می‌گیره، موفقه. با وفاداری و خیانتی که به اندازه آب و هوا تغییر می‌کونه، «این گروه خشن» بررسی می‌کونه که چطور اعمال شخصیت‌ها وقتی انقدر شدید با طمع هدایت میشن، می‌تونه سیال باشه. فقط بعد از اینکه می‌فهمن که واقعاً همه چیز به پایان رسیده، پایک و گروهش خواسته‌های گذشته رو رها می‌کنن و یه ندای شرافتمندانه رو بغل می‌کنن.

این چیزیه که تصمیم نهایی احساسی‌شون رو انقدر تأثیرگذار می‌کونه و اون سکانس اکشن خشونت‌آمیزی که در نهایت به شکل هیجان‌انگیزی اجرا میشه رو توجیه می‌کونه. از نظر ساختاری، «این گروه خشن» یکی از مؤثرترین و کامل‌ترین فیلمنامه‌های پکینپاست. به عنوان نویسنده واقعی فیلم، «این گروه خشن» مثل یه نامه عاشقانه زیبا به وسترن‌های گذشته‌ش و وسترن‌هایی که در آینده الهام‌بخش اون‌ها خواهد بود، عمل می‌کونه. در نهایت، «این گروه خشن» هنوزم اینطوری به یاد مونده، چون یکی از اولین وسترن‌های هالیوود جدید بود.

«این گروه خشن» با شروع کردن یه موج جدید از فیلمسازی واقع‌گرایانه، راه رو برای وسترن‌های تجدیدنظرطلبانه خشن، ضد-وسترن‌های پیچیده و نئو-وسترن‌های جذاب دهه ۷۰ هموار کرد. بدون اکران پیشگامانه‌ش، سخته که بگیم دقیقاً اولین وسترن هالیوود جدید کی اکران میشد. پکینپا برای توسعه سینمای مدرن ضروری بود، ولی اون تنها کسی نبود.

با فیلمسازای بااستعداد جدیدی که اساساً کل این رسانه رو تو دهه ۷۰ عوض کردن، طولی نکشید که کارنامه فیلم‌های بحث‌برانگیز پکینپا تو همون دهه نادیده گرفته شد. با این حال، «این گروه خشن» همیشه به عنوان اون فیلم خاص تو کارنامه‌ش که نحوه ساخت وسترن‌ها رو از نو تعریف کرد، به یاد مونده میشه. حتی وسترن‌های دهه‌های ۹۰ و ۲۰۰۰ هم خیلی به این کلاسیک سال ۱۹۶۹ مدیونن.

«این گروه خشن» شاهکار سم پکینپاست
این یکی از سخت‌ترین گفتگوها درباره هر فیلمسازیه، ولی مخصوصاً برای بعضی‌ها درسته. با اینکه سم پکینپا با هر کاری که می‌کرد یه شاهکار نمی‌ساخت، ولی میشه گفت که هنوزم خدا بهش نظر داشت و برای فیلم ساختن به دنیا اومده بود. چیزی که همیشه درباره کارنامه‌ش خیلی جالبه اینه که اون در اصل یه صدایی از دوران کلاسیک هالیوود بود که تو دوران هالیوود جدید موفقیت بیشتری پیدا کرد. اون یکی از اون فیلمسازای نادر دوران کلاسیکه که تو میون رنسانس هالیوود جدید تأثیر داشت. خیلی از بهترین فیلم‌هاش واقعاً تو دهه ۷۰ اومدن.

طرفدارا بحث می‌کنن که کدوم فیلمش بهترینه، چون اون فیلم‌های عمیق و پرکشش مثل «سگ‌های پوشالی»، «جونیور بانر»، «گریز»، «پت گرت و بیلی د کید» و «سر آلفردو گارسیا را برایم بیاور» رو ساخت. با این حال، کمتر کسی پیدا میشه که با اینکه «این گروه خشن» شاهکار این کارگردانه، مخالف باشه. جدا از تأثیرش روی ژانر وسترن به طور کلی، این فیلم همچنین یکی از کامل‌ترین کارهای پکینپا رو از نظر هنری نشون میده. بازی‌ها به‌یادموندنی هستن، تم نهایی دوستی جاودانه‌ست و تصویر روزهای پایانی غرب وحشی بی‌نظیره. تماشاچی‌ها همیشه از دیدن این جواهر سال ۱۹۶۹ لذت می‌برن و این همیشه شاهکار سم پکینپا خواهد بود.

 

لينک منبع

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *